امروز از اون روزاییه که خوب نیستم و گریه دارم.
4 تا بچه اینجان و دارن اتیش میسوزونن.
تصمیم گرفتم از هفته بعد برگردم خونه ی خودم.
دیگه خسته شدم.
بچه ها زیادی میان اینجا و گاهی کارهاشون واقعا اذیت کننده س.
چیزای دیگه ای هم هست ....
برای جمعه حدود 25 تا مهمون دعوت کردم, ولی هنوز هیچ برنامه ای ندارم, حتی نمیدونم غذا چی بپزم. احتمالا جوجه و قرمه سبزی.
دیشب خوب نخوابیدم.
فقط 4 بار مجبور شدم جامو عوض کنم! چون یهو میدیدم پسر چسبیده بهم و بدنم خشک شده از بیجایی! میرفتم جای اون و باز هم ....
برچسب:
نویسنده: ماهان جعفرینژاد