خرید بک لینک

چاردیواری

آز فیزیک

تو خواب دیشب ، من ِ الان ، برگشته بودم سال آخر دبیرستان درس بخونم.

خوابگاه هم میرفتم.

کلاس اول رفتم آزمایشگاه فیزیک ، آخر کلاس معلم گفت تو دفتر حاضری بزنید ، اسم من تو دفتر نبود!

اینقدر این ور اون ور و پیش معلم ها و کارمندهای مختلف رفتم که نگو.

بار چندم که رفتم پیش کارمند آزمایشگاه ، بالاخره تو کیفم گواهی اینکه آزمایشگاه قبلی رو پاس کردم پیدا شد و وقتی تو کامپیوترش زد ، به همکارش که میخواست از دستم خلاص بشه گفت ببین ،نفر اول بوده!

دیگه چون نفر اول بودم قبول کردن اسممو وارد دفتر حضور و غیاب کنن ، ولی بعدش دفترو پیدا نمیکردم بهشون بدم!!!

بعد که نگران بودم که کلاسای بعدیمو از دست دادم ، به خوابگاه فکر کردم و کمی آروم شدم. دلم میخواست برم استراحت کنم...

بعد نگران هم اتاقیام شدم و دلم خواست دوستای خودم باشن ‌. بعد یادم اومد دوستام یا دکترا گرفتن ، یا سر کارن و کسی اینجا نیست.

من هستم با آدم های غریبه ...

پ.ن.

صبح که بیدار شدم ، فوری دنبال پیام خوابم بودم!

برآیند:

اول اینکه احساس ِ دیده نشدن داشتم و نادیده گرفته شدن ...

دوم هم احساس عقب موندن از دوستا و زندگی و همه کس و همه چیز ...

برچسب: نویسنده: ماهان جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 9:10

صفحه بندی