خرید بک لینک

و در آخر ،

فکر میکنم اومدن به باغ، بهترین تصمیمی بود که برای الان میتونستم بگیرم.

و بهترین کاری که برای بچه ها میتونستم بکنم.

خودم در شرایط روحی خوبی نبودم ، بچه ها تو روزای گرم تابستون ، تو خونه کوچیک زندونی ، با من و تی وی و موبایل ...

ولی اینجا فضا بازه .

اینجا هر کدوم یه دوست پیدا کردن و تقریبا هر روز همو میبینن و با هم بازی میکنن.

کم کم دارن یاد میگیرن برن تو باغ بازی کنن، فرش میندازن ، مخفیگاه پیدا میکنن و ...

هر وقت دلشون بخواد میرن خونه ی مامانم و میان .

پسر وقت زیادی رو با بابام میگذرونه و هر دو لذت میبرن .

دختر با مامان و خواهر مرتب وقت میگذرونه .

شبا همه کنار هم میخوابیم، روزا تو یه اتاق کنار همیم.

تقریبا همیشه پسر چای دم میکنه.

بیشتر وقتا دختر صبحونه آماده میکنه.

و به جز شرایط بچه ها که واقعا خوب شده ؛ فشار خیلی بزرگی از روی من برداشته شده.

آخیش.

برچسب: نویسنده: ماهان جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 17:04

صفحه بندی